پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

173

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

گفته‌اند : كليومنيس « 1 » كه يك خطيب جوانى بود بر او ايراد گرفت كه چگونه بر خلاف كار ثميستوكليس كه ديوارها را برپا كرده مىكوشد يا سخن مىراند ؟ ثرامنيس در پاسخ گفت : اى جوان من هرگز كارى بر خلاف ثميستوكليس نمىكنم زيرا او اين ديوارها را برپا كرده براى آسودگى و شهريان و ما اكنون آنها را برمىاندازيم براى آسودگى شهريان . اگر يك شهرى را ديوار آسوده و نيكبخت مىگردانيد بايستى اسپارت ناآسوده‌ترين جاى باشد . زيرا هيچ ديوارى ندارد . لوساندير همين‌كه كشتيها را به جز از دوازده كشتى به دست آورد و نيز ديوارها را بگرفت و اين كار در روز شانزدهم ماه مونوخيون « 2 » بود ( روزى كه يونانيان فيروزى سالامين را در آن يافته بودند ) از آن سپس به كار تغيير دادن حكمرانى پرداخت . ولى چون مردم از اين كار خرسند نبودند ايستادگى نشان مىدادند . لوساندير كسى به شهر فرستاده اعلام كرد كه شهريان پيمان را شكسته‌اند ، زيرا روزهايى را كه بايستى ديوارها را براندازند گذشته و هنوز آنها برانداخته نشده است . پس او خواهد توانست ترتيب ديگرى پيش بگيرد . كسانى آورده‌اند كه در شوراى همدستان يونانى چنين گفتگويى پيش‌آمد كه آتنيان را برده گرفته بفروشند . نيز در همين شورى بود كه ايريانثوس « 3 » از مردم ثبيس رأى داد كه شهر را ويرانه ساخته چراگاه گوسفندان گردانند . ليكن پس از ديرى در بزمى كه سركردگان در آنجا بودند مردى از فوكيس شعرهاى ايوروپيديس « 4 » را درباره ايلكترا « 5 » مىخواند كه از جمله مىگويد : اى ايلكترا فرزند آگاممنون من به خانه ويرانه تو آمدم همگى سركردگان را دل به جنبش آمد و خود ناروا دانستند كه شهرى را كه آن همه شهرت يافته و آن چنان كسان سرفرازى را بيرون داده ويرانه گردانند و براندازند . و چون آتنيان سر به شرطها فرود آوردند لوساندير كس فرستاده زنان نىزنى را از بيرون شهر بخواند و نيز آنانى را كه به لشكرگاه بودند بخواند و ديوارها را فرود آورد . و نيز به آواز نى كشتى را بسوزانيد ، همدستان يونانى بساكهاى گل بر سر گزارده به همديگر

--> ( 1 ) . Cleomenes ( 2 ) . Mynuchion ( 3 ) . Erianthus ( 4 ) . Euripides ( 5 ) . Electra